همیشه می دانستم که هرگز فراموشش نخواهم کرد . در لحظه لحظه ام می دانستم . تنها یک تقلای بیهوده بود .
گاهی خودم را در این تقلا گم می کردم .اما هرگز نمی توانیم کسی را برای بار دوم ، حتی در همان شخص ملاقات کنیم . اما مهلک ترین اتفاقی که برایم می افتاد دلتنگی غیر قابل وصفی بوده که حس می کردم . گویا چیزی از او درون من رخنه کرده بود و خاموش نمی شد .چیزی ورای دوست داشتن . چیزی از جنس ورای طبیعی . نمی دانم چیست . چیزی شبیه به یک یادآوری کشنده و غیر فابل فرار .شاید اگر میدانستم که چه چیزی مرا به او وصل م
برچسب:
نویسنده: الینا باقریان